مقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «وطن نامرئی» از شاندور پتوفی با ترجمه‌ی حنیف خورشیدی

صحبت کردن درباره ی شعر و هنر «شاندور پتوفی» با زندگی و فعالیت های اجتماعی و سیاسی او گره خورده است. در واقع پتوفی قبل از شاعر بودن یک مبارز راه آزادی بود. جوانی که تحت تأثیر انقلاب فرانسه علیه امپراطوری اتریش به پا خاست و برای استقلال مجارستان تلاش کرد و در حالی که اطلاعت بیشتر دربارهمقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «وطن نامرئی» از شاندور پتوفی با ترجمه‌ی حنیف خورشیدی[…]

مقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌‌ی دوزبانه‌ی عبری-فارسی‌اش، «میدان خون‌گرفته‌ی آزادی»

همیشه از ترجمه‌ی شعرهایم به زبانی دیگر هراس داشته‌ام و دارم. از اینکه کنترل شعرهایم از دست من خارج شود و به جهانی بروند که یا آن را نمی‌شناسم و یا تسلط اندکی بر آن دارم. اصلا مگر غزل پست‌مدرن چه اندازه ترجمه‌پذیر است؟ بازی‌های زبانی اشعار من چگونه می‌تواند بدون آسیب دیدن و از اطلاعت بیشتر دربارهمقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌‌ی دوزبانه‌ی عبری-فارسی‌اش، «میدان خون‌گرفته‌ی آزادی»[…]

مقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «زیست مسالمت‌آمیز با گیوتین» از عباس اصغرپور

«رنج» از دیرباز یکی از مهم‌ترین دل‌مشغولی‌های فلسفی انسان بوده است. مفهومی که بسیاری از آثار هنری در طول تاریخ به آن پرداخته و هرکدام از کهن‌ترین آثار ادبی مکتوب جهان به‌شکلی بازتاب‌دهنده‌‌اش بوده‌اند. در «گفتگوی مرد سرخورده با روحش» اولین تأملات مکتوب پیرامون میل به خودکشی را در ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد در اطلاعت بیشتر دربارهمقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «زیست مسالمت‌آمیز با گیوتین» از عباس اصغرپور[…]

مقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «تنهاترین نهنگ» از مهدی معظمی

مقدّمه نوشتن برای یک مجموعه‌شعر، یکی از دشوارترین کارهای جهان است؛ زیرا نه فرصتی فراهم است که آن‌گونه که شایسته است به تحلیل و نقد و بررسی آثار پرداخت و نه اصلا امکان‌پذیر است که در مورد ده‌ها شعری که از لحاظ تکنیکی، محتوایی و حتی ضعف و قوّت کاملا متفاوتند، نظری واحد داشت و اطلاعت بیشتر دربارهمقدمه‌ی مهدی موسوی بر مجموعه‌شعر «تنهاترین نهنگ» از مهدی معظمی[…]

مثنوی «سورة‌الچهار!»

مثنوی «سورة‌الچهار!» چهار هار…قسم به چهارِ غاز شده!چهار هار…قسم به دری که باز شدهو تو چه می‌دانی که چهار چیست؟!چهارچهار مرتبه تکرار کنچهارکه نیستبه غیر رمز میان من و چهار نفربخوان:چهاربخوان مؤمنانه‌تر از هر ↓کسی که ایمان آورده استباز بخوان!چهاردر شب اعدام و اعتراضبخوان!به یاد خون جوانانبه یاد اشک پدربه یاد سکته‌ی مادربه یاد بغض اطلاعت بیشتر دربارهمثنوی «سورة‌الچهار!»[…]

برای بکتاش آبتین

رسیده درد به اعماق استخوان، «بکتاش»! نمانده هیچ امیدی برایمان بکتاش نه هیچ معجزه‌ای شد، نه هیچ موعودی رسید از پسِ ابری در آسمان بکتاش و «روزگار غریبی‌ست نازنین!» که رفیق رفیق را بفروشد برای نان بکتاش صدای چکمه‌ی سرباز و تیر می‌آید وطن که نیست، شده مثل پادگان بکتاش «که زیر بارش یکریز برف، اطلاعت بیشتر دربارهبرای بکتاش آبتین[…]

و دیگه صبح نشد…

هزار دفه مُردیمشبو عقب بردیمخورشیدو آوردیم…و بعد صبح نشد! نوشتیم از فرداتوو گریه‌ی سارارو بغض دیواراتوو شرم میدوناکف خیابونا…و بعد صبح نشد از خونه‌ی دیوافانوسو دزدیدیمستاره رو چیدیمبه بوسه برگشتیمتیرگیو کُشتیم…و بعد صبح نشد به خاک بخشیدیماون‌همه هرگز روانار قرمز روصدای بارونوشهرِ پُر از خونو…و بعد صبح نشد رو دست‌ها بردیمرفیق بی‌سر رونعش برادر روصدای اطلاعت بیشتر دربارهو دیگه صبح نشد…[…]

من در کتابخانه‌ی خود هستم

در «فیس‌بوک» بود… خبر پیچید:لو رفتنِ رژیمِ زنی لاغر!اعطای لوح و سکّه به یک مدّاحچسناله‌های خانم بازیگر در «اینستاگرام» کسی غش کردبا عکسِ دوست‌دخترِ خواننده!با فحش‌های مردمِ باغیرت!!:-«چیزم توو چیزِ دختره‌ی جنده!!» از آسمان شروع به بارش کردهر جمله‌ی شروع شده با «کاف»!لبخند و درد و لایک به هم آمیختدر عکس تازه‌ی «پدرِ شوآف!».رژ زد، اطلاعت بیشتر دربارهمن در کتابخانه‌ی خود هستم[…]

آخرین سنگ

گفتم لباس قرمزت را نپوش ما کمونیست نیستیم گفتم لباس مشکی‌ات را نپوش ما آنارشیست نیستیم گفتم لباس سبزت را نپوش ما فتنه‌گر نیستیم گفتم در این مملکت فقط آدم‌های لخت را نمی‌گیرند بعد آنها رسیدند و سنگسارمان کردند اوّلین سنگ را کسی انداخت که لباسش را یادم نیست آخرین سنگ را کسی انداخت که اطلاعت بیشتر دربارهآخرین سنگ[…]