بلاگ

قالب Zerif از صفحه های نخست سفارشی پشتیبانی می کند

#فحاشی_نخواهم_کرد

.وقتی یک نفر به دختری تجاوز می کند می گوییم بیمار بوده است. وقتی حکومتی کسی را اعدام می کند می گوییم برای بقای خودش دست به هر کاری می زند. وقتی ارتش سایبری زیر پست هایمان فحاشی می کند می گوییم ساندیس گرفته اند اما تکلیف ما با این هزاران فحاش دنیای مجازی چیست؟ اطلاعت بیشتر درباره#فحاشی_نخواهم_کرد[…]

۱۷ آذر

شش سال پیش ۱۷ آذر بود. با رویای عشق و ادبیات نشسته بودم که با اسلحه ریختند توی خانه و با چشمبند و دستبند مرا بردند به جایی که جز کتک و تحقیر و توهین و تهمت، هیچ خدایی وجود نداشت هنوز هم نمی‌دانم جرمم برگزاری کارگاه ادبی رایگان بود یا اجرای شعرم توسط شاهین اطلاعت بیشتر درباره۱۷ آذر[…]

دانلود رایگان کتاب «به روش سامورایی»

Be Raveshe Samurai Mobile نسخه‌ی رایگان PDF مجموعه‌ی «به روش سامورایی» منتشر شد. دانلود رایگان کتاب به روش سامورایی این کتاب شامل ۹۴ شعر در قالب‌ها و فضاهایی متفاوت بوده که همگی بعد از ۱۷ آذر ۱۳۹۴ و خروج اجباری من از ایران سروده شده‌اند. هیچ کدام از آثار این مجموعه (که پانزدهمین کتاب چاپ اطلاعت بیشتر دربارهدانلود رایگان کتاب «به روش سامورایی»[…]

همکاری‌های با کاوه سوری

جشن بی‌تولد خواننده و آهنگساز: کاوه سوری شعر: مهدی موسوی دانلود موزیک   بوی تن خواننده و آهنگساز: کاوه سوری شعر: مهدی موسوی تنظیم: مجید کاظمی دانلود موزیک   خزر خواننده و آهنگساز: کاوه سوری شعر: مهدی موسوی دانلود موزیک    

تنها بهشت گمشده آزادی‌ست (نامه‌ای به اسماعیل بخشی و رنج‌هایش)

اسماعیل جان! در این پنج سال و چند ماه، این سطرها را که خواهم نوشت هزاران بار در ذهنم نوشته‌ام و پاک کرده‌ام. کابوس آن چهل روز انفرادی در اطلاعات سپاه نه با قرص‌های رنگارنگ پاک می‌شود و نه با گذشت زمان از روی صفحات تقویم. هنوز هم از نوشتن این سطرها اِبا دارم چون اطلاعت بیشتر دربارهتنها بهشت گمشده آزادی‌ست (نامه‌ای به اسماعیل بخشی و رنج‌هایش)[…]

سفرنامه

با احترام به شهیار قنبری…   نور بی اسم توی ذوقم زد باز شد یک دریچه در کمدم اول شعر از تو افتادم به کجایی که می رود به خودم اسب سرکش شب مرا زین کرد از سر زندگیت سر رفتم پاره خطی شدم که پاره شده بی تو از صفر تا سفر رفتم برج اطلاعت بیشتر دربارهسفرنامه[…]

سفرنامه دو

از نیمه های من، دهه ی پنجاه با موی تو، سیاهی شب مُد شد از زور می زدی وسط ِ گریه و بچه ای دچار تولد شد پنجاه و پنج مرتبه خون پاشید یک مشت ماجرای پلیسی بود از مادرم جنون زده در چادر در صحنه ی شعارنویسی بود بابا کنار مارکس قدم می زد اطلاعت بیشتر دربارهسفرنامه دو[…]