قضیهی پیچی که توی سوراخ میچرخید اما باز نمیشد
قضیه از همان جایی شروع شد که پیچ توی سوراخ میچرخید و باز نمیشد… بابا که همیشه زودتر از بقیه حرف میزند فکر میکرد که پیچ هرز شده است. میگفت پیچهای هرز به هیچ دردی نمیخورند. باید با زور درشان بیاوری بیندازی دور. بابا پیچهای هرز را هرزترین پیچهای هرز میدانست! بابا که خیلی فکر اطلاعت بیشتر دربارهقضیهی پیچی که توی سوراخ میچرخید اما باز نمیشد[…]









