بیش از ۱۳ سال است که «شبنم کاظمی» را میشناسم و آثارش را دنبال میکنم و یکی از افسوسهایم آن بوده که او چرا هرگز آثارش را بهصورت کتاب به مخاطبانش عرضه نکرده است. در این تأخیر چندینساله، هم وزارت ارشاد و وضعیت سانسور در ایران مقصر بوده است و هم کمالگرایی شبنم کاظمی که مانند بسیاری از همنسلانش ترجیح میدهد اگر قرار نیست عالی باشد، بهتر است اصلا نباشد! و البته خوشحالم که نهایتا او ترجیح داد با چاپ کتاب بهصورت الکترونیک، تن به سانسور ندهد و با کنار گذاشتن آن کمالگرایی افراطی، «مورچههای دوستداشتنی» را راهی بازار کند.
مجموعهی «مورچههای دوستداشتنی» ۲۰ داستان را دربرمیگیرد؛ داستانهایی که ازلحاظ تعداد کلمات میتوان آنها را «فلشفیکشن» محسوب کرد، هرچند بسیاری از آثار مجموعه، از تکنیکهای رایج این گونهی داستانی پیروی نمیکنند؛ مثلا در بسیاری از داستانها ما با ضربهی پایانی روبرو نیستیم (به جز استثناهایی نظیر «مجلس شاهنامهخوانی» و «از تایلند متنفرم» که در آنها هم توئیست پایانی، مرکز ثقل اثر نیست) یا برخلاف سنت فلشفیکشنها، شاهد تعدد لوکیشن، زمان و شخصیت در بسیاری از داستانها هستیم.اما ازطرف دیگر در اکثر داستانها، نه بهشیوهی داستان مدرن امروز، با شخصیتپردازیهایی عمیق روبروییم و نه بررسی روانشناختی روابط انسانی. داستانها تنها تکهای از پازل را در اختیار ما قرار میدهند و بعد ما را در خلأ رها میکنند تا ادامهی تصویر و روایت را خودمان در ذهن بسازیم. کاظمی به شیوهی نویسندگان پستمدرن نمیخواهد روایت و تأویل خود از آثار را به ما تحمیل کند و تنها بسنده میکند به نمایش سکانسی خلاقانه از ماجرایی غریب که نهتنها شخصیتهایش به سرانجام نمیرسند بلکه حتی مخاطب نمیداند که با کلیدهایی که دارد قرار است کدام قفلها را باز کند!
داستانها گاهی وارد فضای رئال جادویی میشوند و آن آثاری نیز که در فضایی رئال رخ میدهند با تصویر کردن شخصیتهایی خاص و متفاوت، نمیخواهند برشی از زندگی روزمرهی انسانهای معمولی باشند. رئالیسم جادویی گاهی با حضور بچهای که با هر دروغ پوستش کنده میشود (داستان «بر باد رفته»، گاهی با محوریت گربهای که سیگار میکشد و مشروب میخورد و نتیجهی قمار را رقم میزند (داستان «بسم الله الرحمن الرحیم»)، گاهی با ترسیم رنجها و انفعال زنی که مروارید گریه میکند (داستان «مرتضی! مرتضی!») و گاهی با محوریت یک عقیدهی بومی و سنتی مثل نفرین (داستان «خونبها») شکل میگیرد اما در بقیهی داستانها هم راویها یا شخصیتهای اصلی، آدمهای معمولی جامعه نیستند و کاظمی با خلق شخصیتهایی قاتل، پدوفیل، بچهدزد، بیمار روانی، قربانی تجاوز، معتاد، ترنسسکشوال و… صداهایی را در آثارش بازتاب میدهد که معمولا در ادبیات مورد حذف قرار گرفتهاند. او در این روایتها همواره بیطرف میماند و اجازه میدهد چندصدایی اثر، تحتتأثیر استبداد مؤلف و نگاه فلسفی یا اخلاقی او قرار نگیرد.این مجموعه برای مخاطبی مثل من که از شیفتگان ادبیات کلاسیک است، چیزهای زیادی کم دارد. درواقع اکثر داستانها فاقد عناصر داستانیای است که مخاطب به آن عادت دارد. حتی به شیوهی مینیمالیستها تلاش نمیکند که با دیالوگ، نمادها و شخصیتپردازیهای پیچیده این خلأ را پر کند. داستان «شبنم کاظمی» فقط میخواهد وضعیتی خلاقانه را طرح کند. وضعیتی غریب که میتوان از آن لذت برد یا آن را تحلیل کرد اما قرار نیست هیچ پیام و قضاوتی را به مخاطب انتقال دهد. حتی در سیاسی یا اجتماعیترین آثار (نظیر «رادیو بندر» و «فریاد نکشیده») قرار نیست پیامی به مخاطب انتقال داده شود؛ فقط برشی کوتاه از یک روایت است که شکل میگیرد و اجازه میدهد هر کس ادامهی روایت و مفهوم آن را همانگونه که میخواهد در ذهن خود بسازد. روایتی بیطرفانه که از هر نوع همدلی با شخصیتها یا قضاوت طفره میرود و تعمدا از ساختن و گسترش وضعیتهای عاطفی و حسی (جز چند استثنا نظیر داستان «چیزهای که تو میکشیدی» یا «شرم») طفره میرود.البته که از دیدگاه من، تمامی آثار این مجموعه همسطح نیستند. گاهی لحن راویها دچار دستاندازهایی میشود و آنها کلمات و اصطلاحاتی را استفاده میکنند که در دایرهی واژگانیشان نمیگنجد. گاهی نیز در داستانهایی نظیر «ستارالعیوب» از آن خلاقیت و نگاه فلسفی خبری نیست و کاظمی تنها به ترسیم تفاوت نسلها و وضعیت پارادوکسیکال جامعه بسنده میکند. کاظمی گاهی در داستانی نظیر «شرم»، با تلاش برای نوآوری، فرمی نظیر «نامه» را به کار میگیرد که معمولا در فلشفیکشن کمتر از آن استفاده میشود اما باوجود سوژهی خلاقانه (رابطهی عاشقانهی یک پیرمرد و یک دختر ۱۲ ساله!) و فرم کمتر تجربهشده، داستان آنگونه که باید از کار درنمیآید و مخصوصا در نامهی آخر، تصنع و ردپای نویسنده برای جمع کردن روایت، حس میشود. شاید این مجموعه میتوانست با ویرایش و بازنویسیهایی سختگیرانهتر حتی از این نیز درخشانتر باشد و دچار فراز و فرودهای کمتری شود.
در انتها آنچه میتوانم بگویم، آن است که از خواندن مجموعهداستان «مورچههای دوستداشتنی» لذت بردم. این مجموعه، فراتر از تمام ضعفها و قوتها، ویژگیای دارد که آن را از بسیاری مجموعههای مشابه ممتاز میکند و آن «خاص بودن» است. در روزگاری که آثار بسیاری از نویسندگان نسل جوان ازلحاظ تکنیک، موضوع، لحن و حتی راویها دچار تکرار و تقلید شدهاند، کتاب «شبنم کاظمی» «متفاوت» است؛ متفاوتبودنی درونیشده و بدون تصنع که ما را امیدوار میکند به خواندن مجموعهداستانهای بعدی او و دیدنش بر قلههایی بلندتر. قلم «شبنم کاظمی»، رنگوبوی نوشتار هیچیک از نویسندگان مطرح داخلی و خارجی را ندارد و اگر هم تأثیرپذیریای بوده، آنقدر درونی و دچار تغییر و ترکیب شده که میتوان گفت شاهد صدایی تازه در ادبیات داستانی ایران هستیم؛ صدایی تازه که با تجربه و سختگیری بیشتر میتواند آثاری حتی موفقتر را رقم بزند و بخشی از ادبیات داستانی معاصر ما باشد.
مهدی موسوی
۷ آبان ۱۴۰۲، نروژ