فالگیرها
همهی فالگیرها میگفتند كه دو تا زن میگیری! بچّه كه بودم باور میكردم بزرگتر كه شدم میخندیدم حالا فقط بهتم میزند. مثل همان روز كه زل زده بودم به مگسها كه احمقانه و امیدوار خودشان را به شیشه میكوبیدند. نرجس گفت: «به چی نگاه میكنی؟!» با بغض گفتم: «به مگسا» نگاهی به سرتاسر اطاق كرد اطلاعت بیشتر دربارهفالگیرها[…]









