چرا، چرا و باز هم چرا؟

چرا شاعران وقتی از مسائل اجتماعی مثل فقر و فحشا و تبعیض و… حرف می زنند متهم به سیاه نمایی شده، کتاب هایشان مجوز نمی گیرد یا بدتر از آن راهی زندان می شوند؟

چرا شاعران حق هیچ نقد و بحثی در حوزه ی مسائل اعتقادی، مذهبی و فلسفی در شعرشان ندارند و به سانسور اشعار یا زندانی شدن شاعر می انجامد؟ در حالی که در زمان امامان و پیامبر، مردم عادی با آنها بحث های شدید می کردند و هیچ مشکلی برایشان ایجاد نمی شد؟

چرا در حالی که مجوز کتاب ها و بررسی آنها به عهده ی وزارت ارشاد است، اطلاعات سپاه به جمع آوری کتاب ها از نمایشگاه کتاب دست می زند و با رسانه های بسیارش از بیست و سی و جهت اطلاع و… گرفته تا روزنامه کیهان و جوان و خبرگزاری فارس و باشگاه خبرنگاران جوان و تسنیم و رجانیوز و… به تخریب هنرمندان و فشار برای جمع شدن کتاب ها دست می زند؟

چرا وزارت ارشاد سخت گیری را به جایی رسانده که حتی شاعران آیینی و حکومتی هم صدایشان درآمده و از سانسور اشعارشان گله مند هستند؟

چرا تلویزیون ایران حتی یک برنامه ی مستقل و درست حسابی ادبی ندارد که بشود بچه ها را به ادبیات علاقه مند کرد و در تمام شهرها هر روز در یک انجمن ادبی تخته می شود؟

چرا در سال های اخیر فشار بر روی هنرمندان آنقدر زیاد شده که عده ای از آنها در زندان هستند، عده ای خانه نشین شده اند و عده ای به اجبار از کشور خارج شده اند؟

سوالات از رهبری که خودش شاعر است و حتی درباره ی موضوعات اشعار و لایک های شبکه های مجازی نظر می دهد بسیار است فقط فضای بازی را طلب می کند برای پرسیدن و فرد شجاعی که در آن جلسه بلند شود و با آرامش و ادب این سوال ها را که بخشی از هزاران سوال شاعران و نویسندگان از نفر اول مملکت است (که خود روزگاری دوست نزدیک بزرگانی همچون اخوان و عماد خراسانی و… بوده است) بپرسد.
هرچند می دانم که هم غم جان و زنده ماندن، اجازه ی این کار را نمی دهد. هم بخشی از شاعران ما سال هاست عافیت را به اعتراض ترجیح داده اند…

سید مهدی موسوی

این هم لینکی که بهانه ی این حرف ها شد:
http://kayhan.london/fa/1395/04/01/آیت‌الله-خامنه‌ای-از-شاعران-خواست-تا/

3 دیدگاه در “چرا، چرا و باز هم چرا؟

  • شاعرآن، زندانی ِ افکار و اهدافِ سیاستمدارها شده اند گرچه قبلا هم در اینستاگرام براتون کامنت گذاشتم که نگران از تبعید نباشید زیراکه شاعر فرزند زمان و مکان نیست
    کاش شما ایران بودید
    هر طور شده یک ساعت هم شده حضور شما رو درک می کردم استاد گرچه نوشته های شما حضورِ شماست در ذهنم، ولی خیلی کمه
    اونقدر شما رو دوست دارم و برام قابل احترامید که اگر بگن عشق رو تعریف کن من نمی تونم با واژه ها عشق رو تفسیر کنم اما خواهم گفت :” عشق مهدی موسوی است”
    افکار شعرها و شخصیت شما برای من یک خدا شده استاد
    به قول زینب تاراس شما بوی آدم می دادید زین رو باید از ما دور باشید

  • واقعا گم شده ایم. در مملکتی که نماینده مردم به کارمند گمرک توهین می کند و به جای توبیخ نماینده، آن کارمند گمرک مجبور به عذرخواهی و کسی که فیلم گرفته و آقای نماینده رو لو داده در خطر زندان قرار میگیره و رئیس گمرک و وزیر اقتصاد توبیخ میشوند انگار جواب چراها داده شده! چون همه چیز وارونه است! برعکس و ناپایدار و عجیب غریب است! آنهم برای سودجویی عده ای بی لیاقت… افسوس…

  • امیدوارم روزی جواب این سوالات رو بدن. تباه کردن نسلها و از بین بردن فرصت رشد چیز کمی نیست. بقول یک نویسنده هرگز نخواهیم فهمید تا چه حد همه چیز بدون سانسور میتوانست متفاوت باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *